راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت سی و هشتم :
میگه خوبم. اما تا خودم نبینم باورم نمیشه. اون جور که صبح یهو از هوش رفت و افتاد وسط آشپزخونه بعید میدونم الان اینقدر که خودش ادعا میکنه خوب باشه. دکتر اورژانسی که اومده بود خونه میگفت قلبش باید یه چکاپ کامل بشه.
هومن جعبهی سنگین را روی میز محبی کنار جعبه های دیگر گذاشت و به چهارچوب در اتاق نگار تکیه زد و با لحنی خسته گفت:
- یه نگاه به خودت بنداز نگار... الان خودت دکتر لازمی. رنگ به رو

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0امیدوارم با این خود خواهی نگار،عزیزه چیزیش نشه😔😔😔